تبليغاتX
نجواي جنون
نجواي جنون
دستانم بوی گل می داد مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند. کسی با خود نگفت شاید گلی کاشته باشم.
      نوروز
  چهارشنبه هفتم فروردین 1387 (16:24)

 

درخت غچه برآورد و بلبلان مستند

جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند

حريف مجلس ما خود هميشه دل مي برد

علي الخصوص كه پيرايه اي بر او بستند

بساط سبزه لگدكوب شد به پاي نشاط

ز بس كه عامي و عارف به رقص برجستند

يكي درخت گل اندر سراي خانه ماست

كه سروهاي چمن پيش قامتش پستند

به سرو گفت كسي، ميوه اي نمي آري

جواب داد كه آزادگان، تهي دستند

 

سلام دوستان عزيز ببخشيد يه چند وقتي نتونستم آپ كنم آخه حسابي گرفتار بودم  درسا همش خراب شده رو سرم امسال كنكور دارم ازتون مي خوام واسم دعا كنيد

چندتا عكس  تو ادامه مطلب واستون گذاشتم اميدوارم خوشتون بياد

******تا بعد کنکور خدا نگهدار

| نوشته شده توسط حامد |ادامه مطلب ...