تبليغاتX
نجواي جنون
نجواي جنون
دستانم بوی گل می داد مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند. کسی با خود نگفت شاید گلی کاشته باشم.
      عاشقانه
  جمعه سی ام آذر 1386 (11:33)

 یک باغ گل سلام  نثار قدومتان

 سلام دوستان خیلی خیلی ببخشید اینقدر دیر به دیر آپ می کنم آخه درسهام حسابی سنگین شده ولی سعی  می کنم   به محض اینکه فرصت پیدا کردم آپ کنمسرفراز باشید.

 تقدیم به عشق

  سرشارم از غرور سرشارم از شادی و طراوت  سکوتی در دلم نقش بسته  به  سکوتیکه  جیرجیرک ها به  وقت تردید سکوت می کنند. کویر دلم را سکوتی آرام فرا گرفته و زمستان تنهایی و سردم به باران مهر توبه بهاری زیبا و دلنشین تبدیل شده. گل زیبایی من به طراوت ابرو نسیم و باران و خاک وپاک کویر به رویش خود زیبایی وصف ناپذیری به این پهنه بی ریا و بی ادعا داده است . هرجا سخنی از عشق است  هرجا  سخنی از گذشت است هرجا سخنی از جان فداییشهادت شهامت وهرجا سخنی از قلب وخون است وهرجا می خواهند عشق را به معنای حقیقیش نشان بدهند نام طرح گلی زیبا را به رخ می کشندرنگ وطرح لاله وحشی بی ادعا را/. 

                            

| نوشته شده توسط حامد